جوامع مختلف همواره از ناهنجاری ها و آسیب های اجتماعی متضرر شده و تقریبا هیچ جامعه ای نمی تواند خود را مبرا از این موضوع بداند. از اینرو آسیب های اجتماعی و پیشگیری از آن، آنقدر از اهمیت والایی برخوردار است که دولت ها و ملت ها همواره یکی از مهم ترین موانع نظم و […]

جوامع مختلف همواره از ناهنجاری ها و آسیب های اجتماعی متضرر شده و تقریبا هیچ جامعه ای نمی تواند خود را مبرا از این موضوع بداند. از اینرو آسیب های اجتماعی و پیشگیری از آن، آنقدر از اهمیت والایی برخوردار است که دولت ها و ملت ها همواره یکی از مهم ترین موانع نظم و امنیت، را در این موضوع جستجو می کنند، بدین جهت، درمان این آسیب ها را همواره جز اولویت ها قرار داده اند. میزان موفقیت هر کشور در پیشگیری از آسیب های اجتماعی، معرف کارایی نظام اجتماعی غالب در آن جامعه است.
در این بین یکی از اصلی ترین عوامل آسیب‌های اجتماعی، بیکاری است و اشتغال نیز مهم ترین مولفه کاهش آسیب های اجتماعی به شما می رود. چرا که منزلت و پایگاه اجتماعی خانواده و رفاه و راحتی آن ها مستقیما به اشتغال ارتباط پیدا می کند. البته این به منزله این نیست که بیکاری تنها عامل آسیب های اجتماعی است و یا همه کسانی که درگیر آسیب های اجتماعی هستند، الزاما بیکارند و یا آن هایی که درگیر این آسیب ها نمی شوند حتما شاغل اند. پدیده ها و مسائل اجتماعی، ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند و بیکاری از آن دست مسائلی است که ردپای
آن در قریب به اتفاق آسیب های اجتماعی نمایان است.
قطع به یقین می توان اذعان داشت، اشتغال به مثابه اکسیری است که به محض ورود در گستره هر آسیب اجتماعی می تواند نقش پیشگیری کننده و یا درمان را داشته باشد. از دیدگاه جامعه شناسان و روان شناسان، بیکاری یکی از ریشه های مهم بزهکاری و کجروی افراد یک جامعه است. علاوه بر این بیکاری ، زمینه ساز بسیاری از انحرافات اجتماعی است. افراد با زمینه قبلی و برای کسب درآمد بیشتر دست به سرقت می زنند. چرا که فرد به دلیل نداشتن شغل و درآمد ثابت برای تامین مخارج زندگی مجبور است به هر طریق ممکن زندگی خود را تامین نماید. از نظر چنین فردی، بزهکاری به ظاهر معقولترین و بهترین راه است و البته حاصل تحقیقات صورت گرفته نیز حکایت از تاثیر قاطع بیکاری و فقر بر افزایش انواع مختلف بزهکاری ها و آسیب های اجتماعی دارد.
فقرو مشکلات معیشتی و اقتصادی که معلول بیکاری اند از جایگاه ویژه ای برخوردارند. عدم بضاعت مالی مکفی خانواده و ناتوانی در پاسخگویی به نیازهای طبیعی و ضروری از فراهم ساختن امکان تحصیل حتی در مقاطع متوسطه، تامین پوشاک مناسب گرفته تا نیازهای اولیه دیگر همچون مسکن و …. باعث ایجاد نوعی افسردگی و سرخوردگی در اقشار ضعیف جامعه می گردد و موجب می شود ،عده ای برای التیام ناراحتی های ناشی از مشکلات خود مستقیم و یا غیر مستقیم، وارد چرخه معیوب آسیب های اجتماعی گردند. در شرایط کنونی آمار بیکاری در سطح کشور بسیار بالاست که این مسئله مشکلات جامعه را بطور فزاینده ای افزایش داده است.
بسیاری از جوانان به دلیل عدم دستیابی به شغل مناسب به مسائل دیگر از جمله قاچاق و اعتیاد روی آورده اند و از اینرو تقویت تولید اشتغال‌زا و درآمد منجر به رفع بیکاری، کاهش آسیب‌های اجتماعی و کاهش فاصله طبقاتی می‌گردد. اکنون که اعتیاد در سطح جامعه بالاخص جوانان بیداد می‌کند، اشتغال به عنوان یک عامل کلیدی هم می‌تواند از ورود افراد به اعتیاد جلوگیری کرده و هم می‌تواند در بازتوانبخشی و درمان فرد معتاد نقش بسزایی بازی کند.
نبود شغل یکی از مهم ترین مشکلات بهبود یافتگان بیماری اعتیاد است و عامل مهمی در بازگشت افراد به اعتیاد به شمار می آید.چرا که اگر بتوان برای معتادین رها یافته از اعتیاد با توجه به مهارت های شغلی آن ها، کار و شغل ایجاد کرد نه تنها ازبازگشت مجدد آنان پیشگیری می شود، بلکه زمینه ی توانمند سازی و بازگشت آنان به کانون خانواده و اجتماع نیز فراهم می گردد. در هر حال یکی از مولفه هایی که می تواند در ایجاد نشاط اجتماعی موثر باشد، موضوع اشتغال است. اشتغال می تواند ،امید را در جامعه افزایش داده و مردم شادابی و نشاط بیشتری داشته باشند. به عبارت دیگر، هر چه شاخص سلامت روانی و نشاط اجتماعی بیشتر باشد، گرایش به آسیب های اجتماعی نیز کمتر خواهد شد.

  • نویسنده : مهندس امین رشیدی